|
|
|
|
|
زخم سیوند ای وطن فر فریدونت چه شد خسرو و فرهاد مجنونت چه شد ضربه های گاوسر گرزت گجاست فرخ و گیو و فریبرزت چه شد ترکش چابک سوارانت گجاست رستم دستان و دژبانت چه شد نادردوران جهانگیرت گجاست بابک وآرش کمانگیرت چه شد ای وطن بهرام وشاپورت گجاست شیر دل مردان مغرورت چه شد ای وطن آبت چو خون جان ماست خاک پاکت سرمه ی چشمان ماست چشمه سار چشم گریانت که راست دل غمین،زلف پریشانت چه راست کوه الوند و دماوندت به جاست زخمی جنگ نهاوندت به پاست مرز و بومت از کرانی تا کران نام زیبایت سرودی جاویدان ای وطن هستی تو پاینده باد قلب دژخیمان ز غم آکنده باد ما فرزندان کورش با آبگیری سد سیوند مخالفیم پاینده ایران |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 3:32 توسط امرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:37 توسط امرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط امرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
سرود ملی ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما سنگ کوهت در و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است مهرت از دل کی برون کنم برگو بی مهر تو چون کنم تا گردش جهان و دور آسمان به پاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما ایران ای خُرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من گر آتش بارَد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رَوَد تهی شود دلم مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:39 توسط امرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
فردوسی به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای ستون نداندکس اوراچوهست میان بندگی را ببایدت بست تورا دین و دانش رهانددرست ره رستگاری ببایدت جست وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل وحی خداوند امر و خداوند نهی که من شهرعلمم علی ام دراست درست این سخن قول پیغمبر است منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پاک وصی اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای گرت زین بد آید گناه من است چنین است و این دین و راه من است بر این زادم وهم براین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم www.mehr-e-khozestan.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:54 توسط امرداد
|
|
||
|
|
|
|
|
شناختن اثر بزرگ فردوسی و به روح و جوهر آن پی بردن،برای مردم ایران وظیفه ای است خطیر و دلپذیر. ( زنده یاد دکتر غلامحسین یوسفی ) شعر کهن فارسی،بستر و جلوه گاه تفکرواندیشه ی نیاکان ماست و بازگو کننده تاریخ
اندیشه و فرهنگ دیرینه سال این زمین . آیینه ای است که در آن،شکستها ،پیروزیها
وغارتها .، همچنین فراوردههای فکری وزلال نمود یافته است.
شعروادب فارسی همچون زلال جاری رودخانه ای است که اگر خوب گوش دهی
((صدای پای آب )) را میشنوی واگر مسیرآن را طی کنی به بستری گسترده وروشن
میپیوندی،و اگر بخواهی سر فرود آری واندکی از آب گوارای آن بنوشی سیمای
خویش را در آن می بینی ،آن وقت درمی یابی که غرق دریایی شده ای که خود جزوی
از آن هستی و بعد (( منٍ )) واقعی خویش را در آن می یابی و به خودشناسی می
رسی و به گفته اعطار نیشابوری ذره ای میشوی پیدا در خورشید که خود در حکم
خورشید است : گم شدم در خود،نمیدانم کجا پیدا شدم شبنمی بودم ز دریا،غرق در دریا شدم سایه ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار راست کان خورشید پیدا گشت،نا پدیدا شدم
از جمله متون کهن شعر فارسی،شاهنامه جایگاهی شکوهمند وپایگاهی بس
خطیردارد.آشنایی با تفکر این حکیم گرانمایه واین زندگی بخش زبان فارسی –
فردوسی- برای هر ایرانی که به مرز وبوم خویش علاقه دارد ضروری است.هر چند
عده ای ازما از فرهنگ وتمدن کهن خودفاصله گرفته و کمتر متوجه غفلتهای اغلب
ناخواسته خود هستیم، اما با همت جمعی و درک اهمیت ارتباط فکری با مفاخر علمی
وادبی گذشته وآشنایی با شاهکارهای برجای مانده ،شاید بتوان تا حدودی از پیامدهای
نگران کننده ی این غفلت کاست و به تعبیری جلو زیان را گرفت .، این دریافت جز از
راه شناخت آثار وبررسی دقیق متون بر جای مانده امکان پذیر نیست . زیباترین ودلنشین ترین بخشهای شاهنامه فردوسی، داستانهای پهلوانی و روایتهای
اساطیری است که زمینه ی بیان دلاوری ها وبزرگداشت خصلتهای شریف انسانی
شده است واین همه را در چهره ی نامدارانی مانند رستم ، سیاوش،کیخسرو و سایر
دلاوران جلوه گر می بینیم .
نکته بینی و ژرف اندیشی در داستانهای شاهنامه که هر یک در نوع خود عبرت آموز
و آگاهی بخش است ،به خوبی ما را توانایی میدهد که بدانیم اجدادمان در گذشته های
دور چگونه می زیسته و از چه صفات وکمالاتی برخوردار بوده اند ،همچنین،نوع
اندیشه وشیوه زندگی و بلکه جهان بینی آنان را میتوان در این میان شناخت.
بنابر این ،شک نیست که در تنظیم ((تاریخ فکر و فلسفه و جهان بینی ایران،قسمت
عمده ی آن از ادبیات استخراج خواهد شد))
در کتاب حاضر ،ارائه شرحی مختصر از زندگی فردوسی ،سعی شده است همراه با
برگردان متن منظوم به نثر ،شرح برخی واژها و ابیات دشوار داده شود تا عموم
خوانندگان وعلاقه مندان شعر و ادب فارسی با بسیاری از حوادث تلخ و شیرین نیاکان
آشنا شوند و ظرافتهای بیانی فردوسی را در یابند . در پایان از خوانندگان محترم میخواهم اشتباهات ویا کاستیهایی را که ممکن است در متن دیده شود ،یاد آور شوند که در رفع آنها بکوشم.. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:47 توسط امرداد
|
|
||